|
آزادی برابری دوست داشتن
|

كد لينك به ما :
ساعت و تاريخ
موضوعات
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين : نفر
( استاد محمدرضا شجریان )

هنرمند برخاسته از هر جامعه ای،اگر برای مردمش و در میان آنها زندگی می کند، صدایش باید آوای برخاسته از نهاد مردم، خاک و سرزمینش باشد.یک خواننده ی لر ، که با قوم و سرزمینش رابطهای راستین دارد ،خیلی بهتر از من که اهل خراسانم و لری نمیدانم، می تواند خواسته های مردمش را با آواز خود بیان کند یا نوازنده ای که در آنجا پرورش پیدا می کند ، خیلی بهتر می تواند نیازهای احساسی عاطفی مردمش را با ساز خودش بنماید. و در واقع بخشی از تعهد و مسئولیت هنرمند نسبت به مردم، همین است. وقتی که من با خانواده،فامیل و مردم آن قسمت از خاک خودم رابطه ی عمیق داشته باشم، موسیقی من جدا و غیر از آن نیست و نمی تواند باشد. پس من که ایرانی ام(خراسانی، لر، کرد، دشتستانی، یا اهل شمال ایران)، خواسته ها و نیازها و عواطفم با مردم سیاه یا شمال آمریکا فرق می کند؛ و اگر نسبت به مردم سرزمینم احساس تعهد می کنم دیگر تلاش نخواهم کرد که موسیقی سیاهان آفریقا یا اهالی آمریکا را به مردم خود ارائه دهم یا تحمیل کنم. و به همین دلیل، صدای هنرمند راستین باید برخاسته از نهاد مردمش باشد.
سروش مردم ص۲۱
نوشته شده توسط ابراهیم در 85/04/13
لينك مطلب
سرود ابراهيم در آتش ( احمد شاملو )
در آواز خونين گرگ و ميش
ديگرگونه مردی آنک،
که خاک را سبز می خواست
و عشق را شايسته ی زيباترين زنان –
که اينش
به نظر
هديتی نه چنان کم بها بود
که خاک و سنگ را بشايد
.چه مردی
! چه مردی!که می گفت
قلب را شايسته تر آن
که به هفت شمشير عشق
در خون نشيند
و گلو را بايسته تر آن
که زيباترين نام ها
بگويد
.و شير آهنکوه مردی از اين گونه عاشق
ميدان خونين سرنوشت
با پاشنه آشيل
در نوشت
. –روئينه تنی
که راز مرگش
اندوه عشق
غم تنهائی بود
.-
آه، اسفنديار مغموم !تو را آن به که چشم
فرو پوشيده باشی
●
آيا نه - »
يکی نه
بسنده بود
که سرنوشت مرا بسازد؟
من
تنها فرياد زدم
نه
!من از
فرو رفتن
تن زدم
صدائی بودم من
-
شکلی ميان اشکال-و معنائی يافتم
.من بودم
و شدم
نه زان گونه که غنچه ئی
گلی
يا ريشه ئی
که جوانه ئی
يا يکی دانه
که جنگلی
–راست بدان گونه
که عامی مردی
شهيدی؛
تا آسمان بر او نماز برد
.●
من بينوا بندگکی سر به راه
نبودم
و راه بهشت مينوی من
بزرو و طوع و خاکساری
نبود
:مرا ديگر گونه خدائی می بايست
شايسته ی آفرينه ئی
که نواله ی ناگزير را
گردن
کج نمی کند
. و خدائیديگرگونه
آفریدم
●
دريغا شير آهنکوه مرد
!که تو بودی،
و کوهوار
پيش از آن که به خاک افتی
نستوه و استوار
مرده بودی
.اما نه خدا و نه شيطان
–سرنوشت تو را
بتی رقم زد
که ديگران
می پرستيدند
بتی که
ديگرانش
می پرستيدند
.
نوشته شده توسط ابراهیم در 85/04/08
مطالب پیشین
![]()
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
ebi1361.blogfa.com
The Template Designed By Loghman Avand @
www.irlearn.com
